Index Next

تفسير نمونه ج : 2 ص

وَ لا تَأْكلُوا أَمْوَلَكُم بَيْنَكُم بِالْبَطِلِ وَ تُدْلُوا بِهَا إِلى الحُْكامِ لِتَأْكلُوا فَرِيقاً مِّنْ أَمْوَلِ النَّاسِ بِالاثْمِ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ(188)
ترجمه :
188 - و اموال يكديگر را به باطل ( و ناحق ) در ميان خود نخوريد ! و براى خوردن بخشى از اموال مردم به گناه ، ( قسمتى از ) آن را ( به عنوان رشوه ) به قضات ندهيد ، در حالى كه مى دانيد ( اين كار ، گناه است ) !
تفسير : خطوط اصلى اقتصاد اسلامى
اين آيه اشاره به يك اصل كلى و مهم اسلامى مى كند كه در تمام مسائل اقتصادى حاكم است ، و به يك معنى مى شود تمام ابواب فقه اسلامى را در بخش اقتصاد ، زير پوشش آن قرار داد ، و به همين دليل فقهاى بزرگ ما در بخشهاى زيادى از فقه اسلامى به اين آيه تمسك مى جويند ، مى فرمايد : اموال يكديگر را در ميان خود به باطل و ناحق نخوريد ( و لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل ) .
در اينكه منظور از باطل در اينجا چيست ، تفسيرهاى مختلفى ذكر كرده اند ، بعضى آن را به معنى اموالى كه از روى غصب و ظلم به دست مى آيد دانسته اند .
و بعضى اشاره به اموالى كه از طريق قمار و مانند آن فراهم مى گردد .
و بعضى آن را اشاره به اموالى مى دانند كه از طريق سوگند دروغ ( و انواع پرونده سازى هاى دروغين به دست مى آيد ) .
ولى ظاهر اين است كه مفهوم آيه عموميت دارد و همه اين مسائل و غير اينها را شامل مى شود ، زيرا باطل كه به معنى زايل و از بين رونده است ، همه را در بر مى گيرد ، و اگر در بعضى از روايات ، از امام باقر عليه السلام تفسير به سوگند دروغ ، و در روايتى از امام صادق عليه السلام تفسير به قمار شده است ، در واقع از قبيل بيان
تفسير نمونه ج : 2 ص : 4
مصداقهاى روشن است .
بنابر اين هر گونه تصرف در اموال ديگران از غير طريق صحيح و به ناحق مشمول اين نهى الهى است .
تمام معاملاتى كه هدف صحيحى را تعقيب نمى كند و پايه و اساس عقلائى ندارد مشمول اين آيه است .
همين معنى در سوره نساء آيه 29 با توضيح بيشترى خطاب به مؤمنان آمده است ، مى فرمايد : يا ايها الذين آمنوا لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل الا ان تكون تجارة عن تراض منكم : اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! اموال يكديگر را به باطل و از طرق نامشروع نخوريد مگر اينكه تجارتى باشد كه با رضايت شما انجام گيرد .
استثناء تجارت ، توأم با تراضى ، در واقع بيان يك مصداق روشن از طرق مشروع و حلال است ، و هبه و ميراث و هديه ، وصيت و مانند آن را نفى نمى كند ، زيرا آنها نيز از طرق مشروع عقلائى است .
جالب اينكه بعضى از مفسران گفته اند : قرار گرفتن آيه مورد بحث بعد از آيات روزه ( آيات 182 - 187 ) نشانه يك نوع همبستگى در ميان اين دو است ، در آنجا نهى از خوردن و آشاميدن به خاطر انجام يك عبادت الهى مى كند ، و در اينجا نهى از خوردن اموال مردم به ناحق كه اين هم نوع ديگرى از روزه و رياضت نفوس است ، و در واقع هر دو شاخه هائى از تقوا محسوب مى شود ، همان تقوايى كه به عنوان هدف نهايى روزه معرفى شده است .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه تعبير به اكل ( خوردن ) معنى وسيع و گسترده اى دارد كه هر گونه تصرفى را شامل مى شود ، و در واقع اين تعبير كنايه اى است از انواع تصرفات ، و اكل يك مصداق روشن آن است .
سپس در ذيل آيه ، انگشت روى يك نمونه بارز اكل مال به باطل ( خوردن
تفسير نمونه ج : 2 ص : 5
اموال مردم به ناحق ) گذاشته كه بعضى از مردم ، آن را حق خود مى شمرند به گمان اينكه به حكم قاضى ، آن را به چنگ آورده اند ، مى فرمايد : براى خوردن قسمتى از اموال مردم به گناه ، بخشى از آن را به قضات ندهيد در حالى كه مى دانيد ( و تدلوا بها الى الحكام لتاكلوا فريقا من اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون ) .
تدلوا از ماده ادلاء ، در اصل به معنى فرستادن دلو در چاه براى بيرون آوردن آب است و اين تعبير زيبائى است كه در مواقعى كه انسان تسبيب اسبابى مى كند كه به منظور خاصى نايل گردد به كار مى رود .
در تفسير اين جمله دو احتمال وجود دارد : نخست اينكه : منظور آن است كه بخشى از مال را به صورت هديه يا رشوه ( و هر دو در اينجا يكى است ) به قضات دهند كه بقيه را تملك كنند ، قرآن مى گويد : گر چه ظاهرا در اينجا به حكم قاضى مال را به چنگ آورده ايد ، ولى اين اكل مال به باطل است و گناه .
دوم اينكه : منظور آن است كه مسائل مالى را براى سوء استفاده به نزد حكام نبريد ، مثل اينكه امانتى ، يا اموال يتيم بدون شاهد نزد انسان باشد و هنگامى كه طرف مطالبه مى كند ، او را به نزد قاضى ببرند ، و چون دليل و شاهدى ندارد ، اموالش را به حكم قاضى تملك كند ، اين كار نيز گناه است و اكل مال به باطل .
مانعى ندارد كه آيه مفهوم گسترده اى داشته باشد كه هر دو در جمله لا تدلوا جمع باشد ، هر چند هر يك از مفسران در اينجا احتمالى را پذيرفته اند .
جالب اينكه در حديثى از پيامبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى خوانيم كه فرمود : انما انا بشر و انما ياتينى الخصم فلعل بعضكم ان يكون الحن بحجته من بعض فاقضى له فمن قضيت له بحق مسلم ، فانما هى قطعة من نار فليحملها او ليذرها .
من بشرى مثل شما هستم ( و مامورم طبق ظاهر ميان شما داورى كنم ) گاه
تفسير نمونه ج : 2 ص : 6
نزاعى نزد من طرح مى شود ، و شايد بعضى در اقامه دليل از ديگرى نيرومندتر باشد و من به مقتضاى ظاهر دليلش به سود او قضاوت مى كنم اما بدانيد چنانكه من حق كسى را ( بر حسب ظاهر ) براى ديگرى قضاوت كنم ( و در واقع مال او نباشد فكر نكنيد چون پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به نفع او حكومت كرده ، براى او حلال است ) آن قطعه اى از آتش است ، اگر آتش را مى خواهد ، آن را بپذيرد ، و گرنه آن را رها سازد
نكته : رشوه خوارى بلاى بزرگ جامعه ها !
يكى از بلاهاى بزرگى كه از قديم ترين زمانها دامنگير بشر شده و امروز با شدت بيشتر ادامه دارد ، بلاى رشوه خوارى است كه يكى از بزرگترين موانع اجراى عدالت اجتماعى بوده و هست و سبب مى شود قوانين كه قاعدتا بايد حافظ منافع طبقات ضعيف باشد به سود مظالم طبقات نيرومند كه بايد قانون آنها را محدود كند به كار بيفتد .
زيرا زورمندان و اقويا ، همواره قادرند كه با نيروى خود ، از منافع خويش دفاع كنند ، و اين ضعفا هستند كه بايد منافع و حقوق آنها در پناه قانون حفظ شود ، بديهى است اگر باب رشوه گشوده شود قوانين درست نتيجه معكوس خواهد داد ، زيرا اقويا هستند كه قدرت بر پرداختن رشوه دارند و در نتيجه قوانين بازيچه تازه اى در دست آنها براى ادامه ظلم و ستم و تجاوز به حقوق ضعفا خواهد شد .
به همين دليل در هر اجتماعى ، رشوه نفوذ كند ، شيرازه زندگى آنها از هم مى پاشد و ظلم و فساد و بى عدالتى و تبعيض در همه سازمانهاى آنها نفوذ مى كند و از قانون عدالت جز نامى باقى نخواهد ماند لذا در اسلام مساله رشوه خوارى با
تفسير نمونه ج : 2 ص : 7
شدت هر چه تمامتر مورد تقبيح قرار گرفته و محكوم شده است و يكى از گناهان كبيره محسوب مى شود .
ولى قابل توجه اين است كه زشتى رشوه سبب مى شود كه اين هدف شوم در لابلاى عبارات و عناوين فريبنده ديگر انجام گيرد و رشوه خوار و رشوه دهنده از نامهايى مانند هديه ، تعارف ، حق و حساب ، حق الزحمه و انعام استفاده كنند ولى روشن است اين تغيير نامها به هيچ وجه تغييرى در ماهيت آن نمى دهد و در هر صورت پولى كه از اين طريق گرفته مى شود حرام و نامشروع است .
در نهج البلاغه در داستان هديه آوردن اشعث بن قيس مى خوانيم كه او براى پيروزى بر طرف دعواى خود در محكمه عدل على (عليه السلام) متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفى پر از حلواى لذيذ به در خانه على (عليه السلام) آورد و نام آن را هديه گذاشت على (عليه السلام) بر آشفت و فرمود : هبلتك الهبول ا عن دين الله اتيتنى لتخدعنى ؟ ... و الله لو اعطيت الاقاليم السبعة بما تحت افلاكها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلته و ان دنياكم عندى لاهون من ورقة فى فم جرادة تقضمها ما لعلى و لنعيم يفنى و لذة لا تبقى .
سوگواران بر عزايت اشك بريزند ، آيا با اين عنوان آمده اى كه مرا فريب دهى و از آيين حق باز دارى ؟ ... به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاى آنها است به من دهند كه پوست جوى را از دهان مورچه اى به ظلم بگيرم هرگز نخواهم كرد ، دنياى شما از برگ جويده اى در دهان ملخ براى من كم ارزش تر است على را با نعمتهاى فانى و لذتهاى زودگذر چه كار ؟ ... اسلام رشوه را در هر شكل و قيافه اى محكوم كرده است ، در تاريخ زندگى پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مى خوانيم كه : به او خبر دادند يكى از فرماندارانش رشوه اى در شكل هديه پذيرفته ، حضرت بر آشفت و به او فرمود : كيف تاخذ ما ليس لك بحق ؟ !
تفسير نمونه ج : 2 ص : 8
چرا آنچه حق تو نيست مى گيرى او در پاسخ با معذرت خواهى گفت : لقد كانت هدية يا رسول الله آنچه گرفتم هديه بود اى پيامبر خدا .
پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) فرمود : ا رأيت لو قعد احدكم فى داره و لم نوله عملا ا كان الناس يهدونه شيئا ؟ .
اگر شما در خانه بنشينيد و از طرف من فرماندار محلى نباشيد آيا مردم به شما هديه اى مى دهند ؟ سپس دستور داد هديه را گرفتند و در بيت المال قرار دادند و وى را از كار بركنار كرد .
اسلام حتى براى اينكه قاضى گرفتار رشوه هاى مخفى و ناپيدا نشود ، دستور مى دهد قاضى نبايد شخصا به بازار برود مبادا تخفيف قيمتها بطور ناخودآگاه روى قاضى اثر بگذارد و در قضاوت جانبدارى تخفيف دهنده را كند ، چه خوب است مسلمانان از كتاب آسمانى خود الهام بگيرند و همه چيز خود را در پاى بت رشوه خوارى قربانى نكنند .
مساله رشوه در اسلام به قدرى مهم است كه امام صادق (عليه السلام) در باره آن مى فرمايد : و اما الرشا فى الحكم فهو الكفر بالله العظيم ، اما رشوه در قضاوت ، كفر به خداوند بزرگ است .
و در حديث معروفى كه از رسول خدا نقل شده چنين مى خوانيم : لعن الله الراشى و المرتشى و الماشى بينهما ، خداوند گيرنده و دهنده رشوه و آن كس را كه واسطه ميان آن دو است از رحمت خود دور گرداند .

تفسير نمونه ج : 2 ص : 9
* يَسئَلُونَك عَنِ الأَهِلَّةِ قُلْ هِىَ مَوَقِيت لِلنَّاسِ وَ الْحَجّ وَ لَيْس الْبرُّ بِأَن تَأْتُوا الْبُيُوت مِن ظهُورِهَا وَ لَكِنَّ الْبرَّ مَنِ اتَّقَى وَ أْتُوا الْبُيُوت مِنْ أَبْوَبِهَا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكمْ تُفْلِحُونَ(189)
ترجمه :
189 - در باره هلالهاى ماه از تو سؤال مى كنند ، بگو : آنها ، بيان اوقات ( و تقويم طبيعى ) براى ( نظام زندگى ) مردم و ( تعيين وقت ) حج است .
و ( آن چنان كه در جاهليت مرسوم بود كه به هنگام حج ، كه جامه احرام مى پوشيدند ، از در خانه وارد نمى شدند ، و از نقب پشت خانه وارد مى شدند ، نكنيد ! ) كار نيك ، آن نيست كه از پشت خانه ها وارد شويد ، بلكه نيكى اين است كه پرهيزگار باشيد ! و از در خانه ها وارد شويد و تقوا پيشه كنيد ، تا رستگار گرديد !
شان نزول :
در حديثى مى خوانيم كه معاذ بن جبل خدمت پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) رسيد و گفت بسيار از ما سؤال مى كنند كه اين هلال ماه چيست ؟ و چه فايده دارد ( چرا ماه تدريجا به صورت بدر كامل در مى آيد و باز به حالت اول بر مى گردد ) خداوند آيه فوق را نازل فرمود و به آنان پاسخ گفت .
در روايت ديگرى آمده است كه جمعى از يهود از رسول خدا (صلى الله عليهوآلهوسلّم) پرسيدند هلال ماه براى چيست ؟ و چه فايده دارد آيه فوق نازل شد و فوايد مادى و معنوى آن را در نظام زندگى انسانها بيان كرد .

تفسير : تقويم طبيعى
همانطور كه در شان نزول آمده است گروهى در مورد هلال ماه از پيغمبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) پرسشهائى داشتند و از علت و نتايجى كه اين موضوع در بر دارد
تفسير نمونه ج : 2 ص : 10
جويا مى شدند كه قرآن سؤال آنها را به اين صورت منعكس كرده است .
در باره هلالهاى ماه از تو سؤال مى كنند ( يسئلونك عن الاهلة ) .
اهله جمع هلال به معنى ماه در شب اول و دوم است و بعضى گفته اند در سه شب نخستين هلال نام دارد و بعدا به آن قمر مى گويند و بعضى بيش از آن را هلال ناميده اند .
مرحوم طبرسى در مجمع البيان و بعضى ديگر از مفسران بزرگ معتقدند كه اين واژه در اصل از استهلال صبى يعنى گريه كودك در آغاز تولد گرفته شده سپس براى آغاز ماه به كار رفته و نيز در آنجا كه حاجيان صداى خود را به لبيك بلند مى كنند ( اهل القوم بالحج ) گفته مى شود .
ولى از كلمات راغب در مفردات عكس اين استفاده مى شود كه اصل اين واژه را همان هلال ماه مى داند كه استهلال صبى ( گريه كردن كودك ) از آن گرفته شده است .
بر هر حال از جمله يسئلونك كه به صورت فعل مضارع به كار رفته معلوم مى شود اين سؤال كرارا از رسول خدا (صلى الله عليهوآلهوسلّم) شده است .
سپس مى فرمايد : بگو اينها بيان اوقات ( طبيعى ) براى مردم و حج است ( قل هى مواقيت للناس و الحج ) .
هم در زندگى روزانه از آن استفاده مى كنند و هم در عبادتهايى كه وقت معينى در سال دارد در حقيقت ماه يك تقويم طبيعى براى افراد بشر محسوب مى شود كه مردم اعم از باسواد و بيسواد و در هر نقطه اى از جهان باشند مى توانند از اين تقويم طبيعى استفاده كنند نه تنها آغاز و وسط و آخر ماه را مى توان با آن شناخت بلكه با دقت شبهاى ماه را نيز مى توان تشخيص داد و بديهى است نظام زندگى اجتماعى بشر بدون تقويم يعنى يك وسيله دقيق و عمومى براى تعيين تاريخ امكان پذير نيست به همين دليل خداوند بزرگ براى نظام زندگى اين تقويم جهانى را در اختيار
تفسير نمونه ج : 2 ص : 11
همگان قرار داده است .
اصولا يكى از امتيازات قوانين اسلام اين است كه دستورات آن بر طبق مقياسهاى طبيعى قرار داده شده است زيرا مقياسهاى طبيعى وسيله اى است كه در اختيار همگان قرار دارد و گذشت زمان اثرى بر آن نمى گذارد .
اما به عكس مقياسهاى غير طبيعى در اختيار همه نيست حتى در عصر ما هنوز همه مردم نتوانسته اند از مقياسهاى جهانى استفاده كنند .
لذا مى بينيم اسلام مقياس را گاهى وجب ، گاهى گام و گاهى بند انگشتان و گاهى طول قامت و در مورد تعيين وقت ، غروب آفتاب و طلوع فجر و گذشتن خورشيد از نصف النهار و رؤيت ماه قرار داده است .
و از اين جا امتياز ماههاى قمرى بر شمسى روشن مى شود گرچه هر دو از حركات كواكب آسمان گرفته شده ولى ماههاى قمرى براى همه قابل مشاهده است در حالى كه ماههاى شمسى را فقط منجمان با وسايلى كه دارند تشخيص مى دهند كه مثلا در اين ماه خورشيد در مقابل كدام يك از صورتهاى فلكى و كدام برج آسمانى است .
در اين جا اين سؤال مطرح است كه آيا پرسش كنندگان از هلال ماه هدفشان سؤال از فايده اين تغييرات بوده يا سؤال از چگونگى پيدايش هلال و دگرگونيهاى هلال تا بدر كامل ، بعضى از مفسران احتمال اول را پذيرفته اند و بعضى احتمال دوم را ، و افزوده اند چون سؤال از علل پيدايش آن فايده اى براى آنان در بر نداشته و شايد فهم جواب آن براى بسيارى مشكل بوده قرآن به بيان نتايج آن پرداخته تا به مردم بياموزد همه جا به دنبال نتيجه ها بروند .
سپس در ذيل آيه به تناسب سخنى كه از حج و تعيين موسم به وسيله هلال ماه در آغاز آيه آمده به يكى از عادات و رسوم خرافى جاهليت در مورد حج اشاره نموده و مردم را از آن نهى مى كند ، مى فرمايد : كار نيك آن نيست كه از پشت خانه ها
تفسير نمونه ج : 2 ص : 12
وارد شويد بلكه نيكى آن است كه تقوا پيشه كنيد و از در خانه ها وارد شويد و از خدا بپرهيزيد تا رستگار شويد ( و ليس البر بان تاتوا البيوت من ظهورها و لكن البر من اتقى و أتوا البيوت من ابوابها و اتقوا الله لعلكم تفلحون ) .
بسيارى از مفسران گفته اند در زمان جاهليت هنگامى كه لباس احرام به تن مى كردند از راه معمولى و در خانه ، به خانه خود وارد نمى شدند و معتقد بودند اين كار براى محرم ممنوع است به همين دليل در پشت خانه نقبى مى زدند و هنگام احرام فقط از آن وارد مى شدند ، آنها معتقد بودند كه اين عمل يك كار نيك است چون ترك عادت است و احرام كه مجموعه اى از ترك عادات است بايد با اين ترك عادت تكميل شود .
و بعضى گفته اند اين كار به خاطر آن بود كه در حال احرام زير سقف نروند زيرا گذشتن از سوراخ ديوار در مقايسه با گذشتن از در براى اين منظور بهتر بود ولى قرآن صريحا مى گويد نيكى در تقوا است نه در عادات و رسوم خرافى و بلافاصله دستور مى دهد حتما از همان طريق عادى به خانه ها وارد شويد .
اين آيه معنى وسيعتر و عمومى ترى نيز دارد و آن اينكه براى اقدام در هر كار خواه دينى باشد يا غير دينى بايد از طريق صحيح وارد شويد نه از طرق انحرافى و وارونه چنانكه جابر همين معنى را از قول امام باقر (عليه السلام) نقل كرده است .
و از اينجا مى توان پيوند ديگرى ميان آغاز و پايان آيه پيدا كرد و آن اينكه هر كار بايد از طريق صحيح آن باشد و عبادتى همچون حج نيز بايد در وقت مقرر كه با هلال ماه تعيين مى شود انجام گيرد .
تفسير سومى براى آيه ذكر شده است و آن اينكه براى يافتن نيكيها بايد به سراغ اهلش رفت و از غير اهل طلب نكرد ولى اين تفسير را مى توان در تفسير دوم
تفسير نمونه ج : 2 ص : 13
درج كرد در روايات اهل بيت از امام باقر (عليه السلام) نقل شده : آل محمد ابواب الله و سبله و الدعاة الى الجنة و القادة اليها و الادلاء عليها الى يوم القيامة ، خاندان پيغمبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) درهاى الهى و طرق وصول به او و دعوت كنندگان به سوى بهشت و راهنمايان و دليلان آن مى باشند تا روز قيامت .
اين حديث مى تواند اشاره اى به يكى از مصداقهاى مفهوم كلى آيه باشد زيرا مى گويد در تمام امور مذهبى خويش از طريق اصلى يعنى اهل بيت پيامبر كه طبق حديث ثقلين قرين قرآنند وارد شويد و برنامه هاى خود را از آنها بگيريد چرا كه وحى الهى در خانه آنان نازل شده و آنها پرورش يافتگان مكتب قرآنند .
جمله ليس البر ... ممكن است اشاره به نكته لطيف ديگرى نيز باشد كه سؤال شما از اهله ماه به جاى سؤال از معارف دينى همانند عمل كسى است كه راه اصلى خانه را گذاشته و از سوراخى كه پشت ديوار خانه زده وارد مى شود چه كار نازيبائى .
ضمنا توجه به اين نكته نيز لازم است كه مى فرمايد : لكن البر من اتقى ( بلكه نيكى اين است كه تقوا پيشه كنيد ) زيرا وجود پرهيزگاران سرچشمه جوشان نيكيهاست به گونه اى كه گوئى خود آنها عين نيكى هستند .

نكته ها :

1 - سؤالات مختلف از شخص پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم)
در پانزده مورد از آيات قرآن جمله يسئلونك آمده كه نشان مى دهد مردم كرارا سؤالات مختلفى در مسائل گوناگون از پيغمبر اكرم داشتند و جالب اينكه پيامبر نه تنها از اين سؤالات ناراحت نمى شد بلكه با آغوش باز از آن استقبال مى كرد
تفسير نمونه ج : 2 ص : 14
و از طريق آيات قرآنى به آنها پاسخ مى داد .
اصولا سؤال كردن يكى از حقوق مردم در برابر رهبران است حتى اين حق را به دشمنان نيز بايد داد كه سؤالات خود را به طور معقول طرح كنند ، سؤال كليد حل مشكلات است ، سؤال دريچه علوم است ، سؤال وسيله انتقال دانشهاست .
اصولا طرح سؤالات مختلف در هر جامعه نشانه جنب و جوش افكار و بيدارى انديشه هاست و وجود اين همه سؤال در عصر پيامبر نشانه تكان خوردن افكار مردم آن محيط در پرتو قرآن و اسلام است .
از اينجا روشن مى شود كسانى كه با طرح سؤالات منطقى در جامعه مخالفت مى كنند كارشان با روح تعليمات اسلام ناسازگار است .

2 - تقويم و نظام زندگى
زندگى فردى و اجتماعى ، هيچكدام بدون يك نظم صحيح به سامان نمى رسد ، نظم در برنامه ريزى و نظم در مديريت و اجرا ، و يك نگاه به عالم آفرينش از منظومه هاى جهان بالا گرفته تا ساختمان بدن انسان و اعضاى مختلف آن براى پى بردن به اين اصل عمومى كه حاكم بر كل آفرينش است كافى به نظر مى رسد .
بر همين اساس خداوند ، اسباب اين نظم را در اختيار انسان قرار داد و حركات منظم كره زمين به دور خود و به دور خورشيد ، و همچنين گردش منظم ماه را وسيله اى براى نظام زمان بندى قرار داده ، تا برنامه هاى زندگى اعم از مادى و معنوى ، تحت نظام درآيد .
فكر كنيد اگر نظم معين روز و شب و خورشيد و ماه نبود و مقياسى براى سنجش زمان در دست نداشتيم چه آشفتگى در سراسر زندگى ما پيدا مى شد و لذا خداوند از اين معنى به صورت يكى از مواهب مهم خويش در آيه 5 سوره يونس ياد كرده ، مى فرمايد : هو الذى جعل الشمس ضياء و القمر نورا و قدره منازل لتعلموا
تفسير نمونه ج : 2 ص : 15
عدد السنين و الحساب ما خلق الله ذلك الا بالحق يفصل الايات لقوم يعلمون .
او كسى است كه خورشيد را روشنائى ، و ماه را نور قرار داد ، و براى آن منزلگاههايى مقدر فرمود ، تا عدد سالها و حساب را بدانيد خداوند آن را جز به حق نيافريد ، او آيات خود را براى گروهى كه اهل دانش اند شرح مى دهد .
شبيه همين معنى در آيه 12 سوره اسراء در مورد نظام حاكم بر شب و روز آمده است .

تفسير نمونه ج : 2 ص : 16
وَ قَتِلُوا فى سبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِب الْمُعْتَدِينَ(190) وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْث ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْث أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقَتِلُوهُمْ عِندَ المَْسجِدِ الحَْرَامِ حَتى يُقَتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِك جَزَاءُ الْكَفِرِينَ(191) فَإِنِ انتهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(192) وَ قَتِلُوهُمْ حَتى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ للَّهِ فَإِنِ انتهَوْا فَلا عُدْوَنَ إِلا عَلى الظلِمِينَ(193)
ترجمه :
190 - و در راه خدا ، با كسانى كه با شما مى جنگند ، نبرد كنيد ! و از حد تجاوز نكنيد ، كه خدا تعدى كنندگان را دوست نمى دارد !
191 - و آنها را ] بت پرستانى كه از هيچ گونه جنايتى ابا ندارند [ هر كجا يافتيد ، به قتل برسانيد ! و از آنجا كه شما را بيرون ساختند ] مكه [، آنها را بيرون كنيد و فتنه ( و بت پرستى ) از كشتار هم بدتر است ! و با آنها ، در نزد مسجد الحرام ( در منطقه حرم ) ، جنگ نكنيد ! مگر اينكه در آن جا با شما بجنگند .
پس اگر ( در آن جا ) با شما پيكار كردند ، آنها را به قتل برسانيد ! چنين است جزاى كافران !
192 - و اگر خوددارى كردند ، خداوند آمرزنده و مهربان است .
193 - و با آنها پيكار كنيد ! تا فتنه ( و بت پرستى ، و سلب آزادى از مردم ، ) باقى نماند ، و دين ، مخصوص خدا گردد .
پس اگر ( از روش نادرست خود ) دست برداشتند ، ( مزاحم آنها نشويد !
تفسير نمونه ج : 2 ص : 17
زيرا ) تعدى جز بر ستمكاران روا نيست .

شان نزول :
بعضى از مفسران ، دو شان نزول براى نخستين آيه از اين آيات نقل كرده است .
نخست اينكه اين آيه اولين آيه اى بود كه در باره جنگ با دشمنان اسلام نازل شد و پس از نزول اين آيه پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) با آنها كه از در پيكار در آمدند ، پيكار كرد و نسبت به آنان كه پيكار نداشتند خوددارى مى كرد ، و اين ادامه داشت تا دستور اقتلوا المشركين كه اجازه پيكار با همه مشركان را مى داد نازل گشت .
دوم شان نزولى است كه از ابن عباس نقل شده كه اين آيه در مورد صلح حديبيه نازل گرديد ، و جريان چنين است كه رسول خدا (صلى الله عليهوآلهوسلّم) با 1400 نفر از ياران خود ، آماده عمره شدند ، چون به سرزمين حديبيه ( محلى است در نزديكى مكه ) رسيدند ، مشركان از ورود آنها به مكه و انجام مناسك عمره ، ممانعت كردند ، و پس از گفتگوى زياد با پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مصالحه كردند ، كه سال بعد براى انجام عمره به مكه بيايند و آنان مكه را سه روز براى او و مسلمانان خالى خواهند كرد تا طواف خانه خدا كنند .
سال بعد هنگامى كه آماده رفتن به مكه شدند ، از اين خائف بودند كه مشركان به وعده خود وفا نكنند ، و مانع شوند ، و جنگى به وقوع پيوندد ، و در صورت وقوع حادثه يا جنگ ، پيامبر از مقاتله در ماه حرام ناراحت بود ، كه آيه فوق در اين مورد نازل شد ، و دستور داد كه اگر دشمن نبرد را شروع كند شما هم در برابر او به مبارزه برخيزيد .

تفسير نمونه ج : 2 ص : 18
به نظر مى رسد كه شان نزول اول مناسب آيه اول ، و شان نزول دوم مناسب آيات بعد است ، ولى به هر حال مفهوم آيات دلالت دارد كه همه با هم ، يا با فاصله كمى نازل شده .

تفسير : فرمان جنگ با ستمكاران
در نخستين آيه ، قرآن دستور مقاتله و مبارزه با كسانى كه شمشير به روى مسلمانان مى كشند صادر كرده و به آنان اجازه داده است كه براى خاموش ساختن دشمنان دست به اسلحه ببرند ، و به تعبير ديگر دوران صبر و شكيبايى مسلمانان تمام شده بود ، و به قدر كافى قوت و قدرت پيدا كرده بودند كه با شجاعت و صراحت ، از خود و حقوق خويش دفاع كنند ، مى فرمايد : با كسانى كه با شما مى جنگند در راه خدا پيكار كنيد ( و قاتلوا فى سبيل الله الذين يقاتلونكم ) .
تعبير به فى سبيل الله ، هدف اصلى جنگهاى اسلامى را روشن مى سازد كه جنگ در منطق اسلام هرگز به خاطر انتقام جويى يا جاه طلبى يا كشورگشايى يا بدست آوردن غنائم ، و اشغال سرزمينهاى ديگران نيست .
اسلام همه اينها را محكوم مى كند و مى گويد : سلاح بدست گرفتن و به جهاد پرداختن فقط بايد در راه خدا ، و براى گسترش قوانين الهى و بسط توحيد و عدالت و دفاع از حق ، و ريشه كن ساختن ظلم و فساد و تباهى باشد .
همين نكته است كه جنگهاى اسلامى را از تمام جنگهايى كه در جهان روى مى دهد جدا مى سازد و نيز همين هدف ، در تمام ابعاد جنگ اثر مى گذارد و كميت و كيفيت جنگ ، نوع سلاح ، چگونگى رفتار با اسيران ، را به رنگ فى سبيل الله در مى آورد .
سبيل به گفته راغب در مفردات در اصل به معنى راهى است كه
تفسير نمونه ج : 2 ص : 19
پيمودن آن آسان است ، و بعضى آن را منحصرا به معنى راه حق تفسير كرده اند ، ولى با توجه به اينكه اين واژه در قرآن مجيد ، هم به راههاى حق و هم به راههاى باطل اطلاق شده ، شايد منظورشان اين باشد كه از قرائن ، حق بودن آن را استفاده كرده اند .
شك نيست كه پيمودن راه خدا ( سبيل الله ) يا به تعبير ديگر راه دين و آيين او ، با تمام مشكلاتى كه دارد ، چون موافق روح و جان افراد با ايمان است ، كارى است آسان و گوارا ، به همين دليل مؤمنان داوطلبانه و آشكارا ، از آن استقبال مى كنند ، هر چند سرانجامش شهادت باشد .
جمله الذين يقاتلونكم نيز صراحت دارد كه اين دستور مخصوص مقابله با كسانى است كه دست به اسلحه مى برند ، و تا دشمن به مقاتله و مبارزه بر نخيزد ، مسلمانان نبايد حمله كنند و چنانكه خواهيم ديد ، اين اصل ( جز در بعضى موارد استثنايى كه خواهد آمد ) همه جا محترم شمرده شده است .
جمعى از مفسران ، مفهوم الذين يقاتلونكم را در دايره خاصى محدود كرده اند ، در حالى كه آيه مفهوم گسترده اى دارد و تمام كسانى را كه به نحوى از انحاء به پيكار بر مى خيزند شامل مى شود .
ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه هرگز غير نظاميان ( مخصوصا زنان و كودكان ) نبايد مورد تهاجم واقع شوند ، زيرا آنها به مقاتله بر نخواسته اند ، بنابر اين مصونيت دارند .
سپس توصيه به رعايت عدالت ، حتى در ميدان جنگ و در برابر دشمنان كرده مى فرمايد : از حد تجاوز نكنيد ( و لا تعتدوا ) .
چرا كه خداوند ، تجاوزكاران را دوست نمى دارد ( ان الله لا يحب المعتدين ) .
آرى هنگامى كه جنگ براى خدا و در راه خدا باشد ، هيچگونه تعدى و تجاوز ، نبايد در آن باشد ، و درست به همين دليل است كه در جنگهاى اسلامى - بر خلاف جنگهاى عصر ما - رعايت اصول اخلاقى فراوانى توصيه شده است ، مثلا
تفسير نمونه ج : 2 ص : 20
افرادى كه سلاح بر زمين بگذارند ، و كسانى كه توانايى جنگ را از دست داده اند ، يا اصولا قدرت بر جنگ ندارند ، همچون مجروحان ، پير مردان ، زنان و كودكان نبايد مورد تعدى قرار گيرند ، باغستانها و گياهان و زراعتها را نبايد از بين ببرند ، و از مواد سمى براى زهرآلود كردن آبهاى آشاميدنى دشمن ( جنگ شيميايى و ميكروبى ) نبايد استفاده كنند .
على (عليه السلام) - طبق آنچه در نهج البلاغه آمده - به لشكريانش ، قبل از شروع جنگ صفين دستور جامعى در اين زمينه داده كه شاهد گوياى بحث ما است : لا تقاتلوهم حتى يبدؤوكم فانكم بحمد الله على حجة ، و ترككم اياهم حتى يبدؤوكم حجة اخرى لكم عليهم ، فاذا كانت الهزيمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا و لا تصيبوا معورا و لا تجهزوا على جريح و لا تهيجوا النساء باذى و ان شتمن اعراضكم و سببن امرائكم .
با آنها نجنگيد تا جنگ را آغاز كنند ، چه اينكه شما بحمد الله ( براى حقانيت خود ) داراى حجت و دليل هستيد ، و واگذاشتن آنها تا نبرد را آغاز كنند ، حجت ديگرى است به سود شما و بر زيان آنان ، آنگاه كه به اذن خدا آنان را شكست داديد ، فراريان را نكشيد ، و بر ناتوانها ضربه نزنيد و مجروحان را به قتل نرسانيد ، و با اذيت و آزار ، زنان را به هيجان نياوريد ، هر چند به شما دشنام دهند ، و به سرانتان ناسزا گويند .
اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى از مفسران ، طبق پاره اى از روايات ، اين آيه را ناسخ آيه اى كه منع از پيكار مى كند دانسته اند مانند كفوا ايديكم : دست به پيكار نزنيد ، و بعضى آن را منسوخ به آيه و قاتلوا المشركين كافة : با
تفسير نمونه ج : 2 ص : 21
همه مشركان پيكار كنيد شمرده اند ، ولى حق اين است كه اين آيه نه ناسخ است و نه منسوخ ، زيرا ممنوع بودن جنگ با كفار متجاوز ، زمانى بود كه مسلمانان از توان كافى برخوردار نبودند و با تغيير شرايط موظف شدند از خود دفاع كنند ، و نيز مساله پيكار با مشركان در واقع يك استثناء نسبت به آيه محسوب مى شود ، بنابر اين تغيير حكم به خاطر تغيير شرايط نه نسخ است و نه استثناء ، ولى قرائن نشان مى دهد كه در روايات و همچنين كلمات پيشينيان نسخ مفهومى غير از مفهوم امروز داشته به طورى كه معنى گسترده آن شامل اين گونه امور نيز مى شده است .
در آيه بعد كه تكميلى است بر دستور آيه قبل با صراحت بيشترى ، سخن مى گويد ، مى فرمايد : آنها ( همان مشركانى كه از هيچ گونه ضربه زدن به مسلمين خوددارى نمى كردند ) را هر كجا بيابيد به قتل برسانيد و از آنجا كه شما را بيرون ساختند ( مكه ) آنها را بيرون كنيد چرا كه اين يك دفاع عادلانه و مقابله به مثل منطقى است ( و اقتلوهم حيث ثقفتموهم و اخرجوهم من حيث اخرجوكم ) .
سپس مى افزايد : فتنه از كشتار هم بدتر است ( و الفتنة اشد من القتل ) .
در اينكه فتنه چيست ، مفسران و ارباب لغت ، درباره آن بحثهايى دارند ، اين واژه در اصل از فتن ( بر وزن متن ) گرفته شده كه به گفته راغب در مفردات به معنى قرار دادن طلا در آتش ، براى ظاهر شدن ميزان خوبى آن از بدى است و به گفته بعضى گذاشتن طلا در آتش براى خالص شدن از ناخالصيهاست واژه فتنه و مشتقات آن در قرآن مجيد ، دهها بار ذكر شده و در معانى مختلفى به كار رفته است .
گاه به معنى آزمايش و امتحان است ، مانند ا حسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون : مردم گمان مى كنند ، همين كه گفتند ايمان آورديم ، رها
تفسير نمونه ج : 2 ص : 22
مى شوند و آزمايش نخواهند شد .
و گاه به معنى فريب دادن ، چنانكه مى فرمايد : يا بنى آدم لا يفتننكم الشيطان : اى فرزندان آدم ، شيطان شما را نفريبد .
و گاه به معنى بلا و عذاب آمده مانند : يوم هم على النار يفتنون ذوقوا فتنتكم : آن روز كه آنها بر آتش ، عذاب مى شوند و به آنها گفته مى شود بچشيد عذاب خود را .
و گاه به معنى گمراهى آمده ، مانند و من يرد الله فتنته فلن تملك له من الله شيئا : كسى كه خدا گمراهى او را بخواهد ( و از او سلب توفيق كند ) هيچ قدرتى براى نجات او ، در برابر خداوند نخواهى داشت .
و گاه به معنى شرك و بت پرستى يا سد راه ايمان آورندگان ، آمده مانند آيه مورد بحث ، و بعضى آيات بعد از آن كه مى فرمايد : و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين لله : با آنها پيكار كنيد تا شرك از ميان برود ، و دين مخصوص خداى يگانه باشد .
ولى ظاهر اين است كه تمام اين معانى به همان ريشه اصلى كه در معنى فتنه گفته شد باز مى گردد ( همانگونه كه غالب الفاظ مشترك چنين حالى را دارند ) زيرا با توجه به اينكه معنى اصلى قرار دادن طلا در زير فشار آتش براى خالص سازى ، يا جدا كردن سره از ناسره است ، در هر مورد كه نوعى فشار و شدت وجود داشته باشد اين واژه به كار مى رود ، مانند امتحان كه معمولا با فشار و مشكلات همراه است ، و عذاب كه نوع ديگرى از شدت و فشار است ، و فريب و نيرنگ كه تحت فشارها انجام مى گيرد و همچنين شرك يا ايجاد مانع در راه هدايت خلق كه هر كدام
تفسير نمونه ج : 2 ص : 23
متضمن نوعى فشار و شدت است .
كوتاه سخن اينكه : آيين بت پرستى و فسادهاى گوناگون فردى و اجتماعى مولود آن ، در سرزمين مكه رايج شده بود ، و حرم امن خدا را آلوده كرده بود ، و فساد آن از قتل و كشتار هم بيشتر بود ، آيه مورد بحث مى گويد به خاطر ترس از خون ريزى ، دست از پيكار با بت پرستى بر نداريد كه بت پرستى از قتل ، بدتر است .
اين احتمال نيز از سوى بعضى از مفسران داده شده كه منظور از فتنه در اينجا همان فساد اجتماعى باشد ، از جمله تبعيد كردن مؤمنان از وطن مالوفشان كه اين امور گاه از كشتن هم دردناك تر است ، يا سبب قتل و كشتارها در اجتماع مى شود ، در آيه 73 سوره انفال چنين مى خوانيم : الا تفعلوه تكن فتنة فى الارض و فساد كبير : اگر اين دستور را ( قطع رابطه با كفار ) انجام ندهيد ، فتنه و فساد عظيمى در زمين روى مى دهد ( در اين آيه فتنه و فساد در كنار هم قرار گرفته ) .
سپس به مساله ديگرى در همين رابطه اشاره كرده ، مى فرمايد : مسلمانان بايد احترام مسجد الحرام را نگهدارند ، و اين حرم امن الهى بايد هميشه محترم شمرده شود و لذا با آنها ( مشركان ) نزد مسجد الحرام پيكار نكنيد ، مگر آنكه آنها در آنجا با شما بجنگند ( و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتى يقاتلوكم فيه ) .
ولى اگر آنها با شما در آنجا جنگ كردند ، آنها را به قتل برسانيد ، چنين است جزاى كافران ( فان قاتلوكم فاقتلوهم كذلك جزاء الكافرين ) .
چرا كه وقتى آنها حرمت اين حرم امن را بشكنند ديگر سكوت در برابر آنان جايز نيست و بايد پاسخ محكم به آنان گفته شود تا از قداست و احترام حرم امن خدا ، هرگز سوء استفاده نكنند .

تفسير نمونه ج : 2 ص : 24
ولى از آنجا كه اسلام هميشه نيش و نوش و انذار و بشارت را با هم مى آميزد تا معجون سالم تربيتى براى گنهكاران فراهم كند در آيه بعد راه بازگشت را به روى آنها گشوده و مى فرمايد : اگر دست از جنگ بردارند و خوددارى كنند ، خداوند آمرزنده و مهربان است ( فان انتهوا فان الله غفور رحيم ) .
آرى اگر از شرك دست بردارند ، و آتش فتنه و فساد را خاموش كنند ، آنها برادران مسلمان شما خواهند بود ، و حتى چنانكه در دستورات ديگر آمده است از مجازات و غرامتهائى كه براى مجرمان است در مورد آنان صرف نظر مى شود .
بعضى جمله فان انتهوا ( اگر خوددارى كنند ) را به معنى خوددارى از شرك و كفر تفسير كرده اند ( چنانكه در بالا گفتيم ) .
و بعضى به معنى خوددارى از جنگ در مسجد الحرام يا اطراف آن دانسته اند .
جمع ميان هر دو معنى نيز ممكن است .
در آيه بعد به هدف جهاد در اسلام اشاره كرده ، مى فرمايد : با آنها پيكار كنيد تا فتنه از ميان برود ( و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة ) .
و دين مخصوص خدا باشد ( و يكون الدين لله ) .
سپس اضافه مى كند : اگر آنها ( از اعتقاد در اعمال نادرست خود ) دست بردارند ( مزاحم آنان نشويد زيرا ) تعدى جز به ستمكاران روا نيست ( فان انتهوا فلا عدوان الا على الظالمين ) .
در ظاهر ، سه هدف براى جهاد در اين آيه ذكر شده ، از ميان بردن فتنه ها ، و محو شرك و بت پرستى ، و جلوگيرى از ظلم و ستم .
اين احتمال وجود دارد كه منظور از فتنه همان شرك بوده باشد ، بنابر اين هدف اول و دوم در هم ادغام مى شود ، و نيز اين احتمال وجود دارد كه منظور از ظلم در اينجا نيز همان شرك باشد چنانكه در آيه 13 سوره لقمان مى خوانيم : ان
تفسير نمونه ج : 2 ص : 25
الشرك لظلم عظيم : شرك ظلم بزرگى است .
به اين ترتيب ، هر سه هدف ، به يك هدف باز مى گردد ، و آن مبارزه با شرك و بت پرستى كه سرچشمه انواع فتنه ها و مظالم و ستمهاست .
بعضى نيز ظلم را در اين آيه به معنى آغازگر جنگ بودن دانسته اند ، و يا آغازگر جنگ بودن ، در حرم امن خدا .
ولى احتمال اول كه آيه سه هدف جداگانه را براى جنگ تعقيب كند قوى تر به نظر مى رسد ، درست است كه شرك يكى از مصاديق فتنه است ولى فتنه مفهومى گسترده تر از شرك دارد ، و درست است كه شرك يكى از مصاديق ظلم است ، ولى ظلم مفهوم وسيع ترى دارد ، و اگر گاهى تفسير به شرك شده بيان يك مصداق است .
به اين ترتيب جهاد اسلامى نه به خاطر فرمانروائى در زمين و كشورگشايى ، و نه به منظور به چنگ آوردن غنائم و نه تهيه بازارهاى فروش يا تملك منابع حياتى كشورهاى ديگر ، يا برترى بخشيدن نژادى بر نژاد ديگر است .
هدف يكى از سه چيز است : خاموش كردن آتش فتنه ها و آشوبها كه سلب آزادى و امنيت از مردم مى كند و همچنين محو آثار شرك و بت پرستى ، و نيز مقابله با متجاوزان و ظالمان و دفاع در برابر آنان است .

نكته ها

1 - مساله جهاد در اسلام
در بسيارى از مذاهب انحرافى ، جهاد به هيچ وجه وجود ندارد و همه چيز بر محور توصيه ها و نصايح و اندرزها دور مى زند ، حتى بعضى هنگامى كه مى شنوند جهاد مسلحانه ، يكى از اركان برنامه هاى اسلامى است در تعجب فرو مى روند كه
تفسير نمونه ج : 2 ص : 26
مگر دين مى تواند ، توأم با جنگ باشد .
اما با توجه به اينكه هميشه افراد زورمند و خودكامه و فرعونها و نمرودها و قارونها كه اهداف انبياء را مزاحم خويش مى ديده اند در برابر آن ايستاده و جز به محو دين و آيين خدا راضى نبودند روشن مى شود كه دينداران راستين در عين تكيه بر عقل و منطق و اخلاق بايد در مقابل اين گردنكشان ظالم و ستمگر بايستند و راه خود را با مبارزه و در هم كوبيدن آنان به سوى جلو باز كنند ، اصولا جهاد يكى از نشانه هاى موجود زنده است و يك قانون عمومى در عالم حيات است ، تمام موجودات زنده اعم از انسان و حيوان و گياه ، براى بقاى خود ، با عوامل نابودى خود در حال مبارزه اند - شرح بيشتر اين سخن را در سوره نساء ذيل آيه 95 و 96 خواهيد خواند .
به هر حال از افتخارات ما مسلمانان ، آميختن دين با مساله حكومت و داشتن دستور جهاد در برنامه هاى دينى است ، منتها بايد ديد جهاد اسلامى چه اهدافى را تعقيب مى كند آنچه ما را از ديگران جدا مى سازد همين است .

2 - اهداف جهاد در اسلام
بعضى از غرب زده ها اصرار دارند جهاد اسلامى را منحصرا در جهاد دفاعى خلاصه كنند ، و با هر زحمتى كه هست تمام غزوات پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و يا جنگهاى بعد از آن حضرت را ، در اين راستا توجيه كنند ، در حالى كه نه دليلى بر اين مساله داريم و نه تمام غزوات رسول الله در اين معنى خلاصه مى شود بهتر اين است به جاى اين استنباطهاى نادرست به قرآن باز گرديم و اهداف جهاد را از قرآن بگيريم ، اهدافى كه همه منطقى و قابل عرضه كردن به دوست و دشمن است .
چنانكه در آيات بالا خوانديم جهاد در اسلام براى چند هدف مجاز شمرده
تفسير نمونه ج : 2 ص : 27
شده است .

الف - جهاد براى خاموش كردن فتنه ها
و به تعبير ديگر جهاد ابتدائى آزادى بخش .
مى دانيم خداوند دستورها و برنامه هائى براى سعادت و آزادى و تكامل و خوشبختى و آسايش انسانها طرح كرده است ، و پيامبران خود را موظف ساخته كه اين دستورها را به مردم ابلاغ كنند ، حال اگر فرد يا جمعيتى ابلاغ اين فرمانها را مزاحم منافع پست خود ببينند و سر راه دعوت انبياء موانعى ايجاد نمايند آنها حق دارند نخست از طريق مسالمت آميز و اگر ممكن نشد با توسل به زور اين موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تبليغ را براى خود كسب كنند .
به عبارت ديگر : مردم در همه اجتماعات اين حق را دارند كه نداى مناديان راه حق را بشنوند ، و در قبول دعوت آنها آزاد باشند حال اگر كسانى بخواهند آنها را از حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صداى مناديان راه خدا به گوش جان آنها برسد و از قيد اسارت و بردگى فكرى و اجتماعى آزاد گردند طرفداران اين برنامه حق دارند براى فراهم ساختن اين آزادى از هر وسيله اى استفاده كنند ، و از اينجا ضرورت جهاد ابتدائى در اسلام و ساير اديان آسمانى روشن مى گردد .
همچنين اگر كسانى مؤمنان را تحت فشار قرار دهند كه به آيين سابق باز گردند براى رفع اين فشار نيز از هر وسيله اى مى توان استفاده كرد .

ب - جهاد دفاعى
آيا صحيح است كسى به انسان حمله كند و او از خود دفاع ننمايد ؟ يا ملتى متجاوز و سلطه گر هجوم بر ملت ديگر ببرند و آنها دست روى دست گذارده نابودى كشور و ملت خويش را تماشا كنند .
در اينجا تمام قوانين آسمانى و بشرى به شخص يا جمعيتى كه مورد هجوم واقع شده حق مى دهد براى دفاع از خويشتن به پا خيزد و آنچه در قدرت دارد به كار
تفسير نمونه ج : 2 ص : 28
برد ، و از هر گونه اقدام منطقى براى حفظ موجوديت خويش فروگذار نكند .
اين نوع جهاد را ، جهاد دفاعى مى نامند ، جنگهايى مانند جنگ احزاب و احد و موته و تبوك و حنين و بعضى ديگر از غزوات اسلامى جزء اين بخش از جهاد بوده و جنبه دفاعى داشته است .
هم اكنون بسيارى از دشمنان اسلام ، جنگ را بر مسلمين تحميل كرده اند و سرزمينهاى اسلامى را اشغال نموده و منابع آنها را زير سلطه خود گرفته اند چگونه اسلام اجازه مى دهد در مقابل آنها سكوت شود ؟
ج - جهاد براى حمايت از مظلومان
شاخه ديگرى از جهاد كه در آيات ديگر قرآن به آن اشاره شده ، جهاد براى حمايت از مظلومان است ، در آيه 75 سوره نساء مى خوانيم : و ما لكم لا تقاتلون فى سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك وليا و اجعل لنا من لدنك نصيرا : چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكانى كه ( بدست ستمگران ) تضعيف شده اند پيكار نمى كنيد ، همان افراد ( ستمديده اى ) كه مى گويند : خدايا ! ما را از اين شهر ( مكه ) كه اهلش ستمگرند بيرون ببر ، و براى ما از سوى خود ، وليى قرار ده ، و براى ما از سوى خود يار و ياورى معين فرما .
به اين ترتيب ، قرآن از مسلمانان مى خواهد كه هم در راه خدا و هم مستضعفان مظلوم ، جهاد كنند ، و اصولا اين دو از هم جدا نيستند و با توجه به اينكه در آيه فوق قيد و شرطى نيست ، اين مظلومان و مستضعفان در هر نقطه جهان ، باشند ، بايد از آنها دفاع كرده نزديك و دور ، داخل و خارج كشور تفاوت نمى كند .
و به تعبير ديگر حمايت از مظلومان در مقابل ظالمان در اسلام يك اصل است كه بايد مراعات شود ، حتى اگر به جهاد منتهى گردد ، اسلام اجازه نمى دهد مسلمانان در برابر فشارهايى كه به مظلومان جهان وارد مى شود بى تفاوت باشند ، و
تفسير نمونه ج : 2 ص : 29
اين دستور يكى از ارزشمندترين دستورات اسلامى است كه از حقانيت اين آيين خبر مى دهد .

د - جهاد براى محو شرك و بت پرستى
اسلام در عين اينكه آزادى عقيده را محترم مى شمرد و هيچ كس را با اجبار دعوت به سوى اين آيين نمى كند ، به همين دليل به اقوامى كه داراى كتاب آسمانى هستند ، فرصت كافى مى دهد كه با مطالعه و تفكر آيين اسلام را بپذيرند ، و اگر نپذيرفتند ، با آنها به صورت يك اقليت هم پيمان ( اهل ذمه ) معامله مى كند و با شرايط خاصى كه نه پيچيده است و نه مشكل با آنها همزيستى مسالمت آميز بر قرار مى نمايد ، در عين حال نسبت به شرك و بت پرستى ، سختگير است زيرا : شرك و بت پرستى نه دين است و نه آيين و نه محترم شمرده مى شود ، بلكه يك نوع خرافه و انحراف و حماقت و در واقع يك نوع بيمارى فكرى و اخلاقى است كه بايد به هر قيمت كه ممكن شود آن را ريشه كن ساخت .
كلمه آزادى و احترام به فكر ديگران در مواردى به كار برده مى شود كه فكر و عقيده لا اقل يك ريشه صحيح داشته باشد ، اما انحراف و خرافه و گمراهى و بيمارى چيزى نيست كه محترم شمرده شود و به همين دليل اسلام دستور مى دهد كه بت پرستى به هر قيمتى كه شده است حتى به قيمت جنگ ، از جامعه بشريت ريشه كن گردد .
بت خانه ها و آثار شوم بت پرستى اگر از طرق مسالمت آميز ممكن نشد با زور ويران و منهدم گردند .
آرى اسلام مى گويد بايد صفحه زمين از آلودگى به شرك و بت پرستى پاك گردد و به همه مسلمين نويد مى دهد كه سرانجام توحيد و يكتا پرستى به تمام جهان حاكم خواهد شد و شرك و بت پرستى ريشه كن خواهد گشت .
از آنچه در بالا - در مورد اهداف جهاد - آمد روشن مى شود كه اسلام جهاد را با اصول صحيح و منطق عقل هماهنگ ساخته ، و هرگز آن را وسيله سلطه جويى و كشورگشائى و غصب حقوق ديگران و تحميل عقيده ، و استعمار و استثمار قرار
تفسير نمونه ج : 2 ص : 30
نداده است .
ولى مى دانيم دشمنان اسلام - مخصوصا ارباب كليسا و مستشرقان مغرض با تحريف حقايق ، سخنان زيادى بر ضد مساله جهاد اسلامى ايراد كرده اند و اسلام را متهم به خشونت و توسل به زور و شمشير براى تحميل عقيده ساخته اند .
و به اين قانون اسلامى سخت هجوم برده اند .
به نظر مى رسد وحشت آنها از پيشرفت اسلام در جهان ، به خاطر معارف قوى ، و برنامه هاى حساب شده ، سبب شده است كه از اسلام چهره دروغين وحشتناكى بسازند ، تا جلو پيشرفت اسلام را در جهان بگيرند .

3 - چرا فرمان جهاد در مدينه نازل شد ؟
مى دانيم جهاد در سال دوم هجرت به مسلمانان واجب گشت و قبل از آن واجب نبود .
دليل اين موضع روشن است زيرا از يك طرف تعداد مسلمانان در مكه به اندازه اى كم بود كه عملا قيام مسلحانه كردن مفهومى جز انتحار و خودكشى نداشت و از طرف ديگر دشمن در مكه فوق العاده نيرومند بود و در واقع مركز اصلى قدرتهاى ضد اسلامى محسوب مى شد و مبارزه كردن با آنها در داخل مكه امكان پذير نبود .
ولى هنگامى كه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به مدينه آمد عده زيادى به او ايمان آوردند و دعوت خود را آشكار در داخل و خارج مدينه گسترش داد و توانست يك حكومت صالح به وجود آورد و وسايل لازم را براى مبارزه و پيكار با دشمن آماده سازد و چون مدينه از مكه فاصله زيادى داشت اين كار با فراغت خاطر صورت گرفت و نيروهاى انقلابى و آزادى بخش ، آماده مبارزه و دفاع در برابر دشمن شدند .

تفسير نمونه ج : 2 ص : 31
الشهْرُ الحَْرَامُ بِالشهْرِ الحَْرَامِ وَ الحُْرُمَت قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ(194)
ترجمه :
194 - ماه حرام ، در برابر ماه حرام ! ( اگر دشمنان ، احترام آن را شكستند ، و در آن با شما جنگيدند ، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد ) .
و تمام حرامها ، ( قابل ) قصاص است .
و ( به طور كلى ) هر كس به شما تجاوز كرد ، همانند آن بر او تعدى كنيد ! و از خدا به پرهيزيد ( و زياده روى ننماييد ) ! و بدانيد خدا با پرهيزكاران است !
تفسير : احترام ماههاى حرام و مقابله به مثل
اين آيه بحثى را كه در آيات پيش در مورد جهاد به طور كلى آمده است تكميل مى كند و در واقع پاسخى است به ايراد افراد ناآگاه كه مى گفتند .
مگر مى توان در ماه حرام جنگ كرد كه اسلام چنين دستورى را داده است .
توضيح اينكه : مشركان مكه مى دانستند كه جنگ در ماههاى حرام ( ذى القعده و ذى الحجه و محرم و رجب ) از نظر اسلام جايز نيست و به تعبير ديگر اسلام اين سنت را كه از قبل وجود داشته امضاء كرده است ، مخصوصا در مسجد الحرام و مكه اين كار نارواتر است ، و پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به هر دو حكم احترام مى گذارد .
به همين دليل در نظر داشتند ، مسلمانان را غافلگير ساخته و در ماههاى حرام به آنها حملهور شوند ، و شايد گمانشان اين بود ، كه اگر آنها احترام ماههاى حرام را ناديده بگيرند مسلمانان به مقابله بر نمى خيزند ، و اگر چنين شود به مقصود
تفسير نمونه ج : 2 ص : 32
خود رسيده اند .
آيه مورد بحث به اين پندارها پايان داد و نقشه هاى احتمالى آنها را نقش بر آب كرد ، و دستور داد اگر آنها در ماههاى حرام دست به اسلحه بردند ، مسلمانان در مقابل آنها بايستند ، مى فرمايد : ماه حرام در برابر ماه حرام است ( الشهر الحرام بالشهر الحرام ) .
يعنى اگر دشمنان احترام آن را شكستند و در آن با شما پيكار كردند شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد .
زيرا حرمات ، قصاص دارد ( و الحرمات قصاص ) .
حرمات جمع حرمه به معنى چيزى است كه بايد آن را حفظ كرد و احترام آن را نگه داشت ، و حرم را از اين جهت حرم گفته اند كه جاى محترمى است و هتك آن جايز نيست ، و اعمال نامشروع و قبيح را از اين جهت حرام مى گويند كه ممنوعيت دارد ، همان گونه كه در مورد حرم ، يا ماه حرام بعضى اعمال ممنوع است .
اين جمله در واقع پاسخ دندان شكنى است به آنها كه اجازه جنگ در ماههاى حرام را به پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) ايراد مى گرفتند .
يعنى احترام ماه حرام ، يا سرزمين مكه حرم امن خدا ، در برابر كسانى است كه آن را محترم مى شمرند ، ولى در برابر كسانى كه احترام آن را زير پا مى گذارند رعايت آن لازم نيست ، و مسلمانان حق دارند با آنها وارد پيكار شوند ، و اين در واقع يك نوع قصاص است ، تا ديگر مشركان به فكر سوء استفاده از احترام ماه حرام يا سرزمين محترم مكه نيفتند .
سپس به يك دستور كلى و عمومى كه شامل موضوع مورد بحث نيز مى شود ، اشاره كرده ، مى فرمايد : هر كس به شما تجاوز كند ، به مانند آن بر او تجاوز كنيد ولى از خدا به پرهيزيد ( و زياده روى ننماييد ) و بدانيد خدا با پرهيزكاران است ( فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم و اتقوا الله و
تفسير نمونه ج : 2 ص : 33
اعلموا ان الله مع المتقين ) .
اسلام بر خلاف مسيحيت كنونى كه مى گويد : هر كس كه به رخساره راست تو تپانچه زند رخساره ديگر را به سوى او بگردان .
چنين دستورى را نمى دهد ، چرا كه اين دستور انحرافى باعث جرأت و جسارت ظالم و تجاوزگر است ، حتى مسيحيان جهان امروز نيز هرگز به چنين دستورى عمل نمى كنند و كمترين تجاوزى را با پاسخى شديدتر ، كه آن هم بر خلاف دستور اسلام است جواب مى گويند .
اسلام مى گويد : در برابر متجاوز ، بايد ايستاد ، و به هر كس حق مى دهد كه اگر به او تعدى شود ، به همان مقدار مقابله كند ، تسليم در برابر متجاوز مساوى است با مرگ و مقاومت مساوى است با حيات ، اين است منطق اسلام .
جالب اينكه آيه مفهوم وسيعى دارد و منحصر به مساله قصاص در مقابل قتل يا جنايات ديگر نيست ، بلكه امور مالى و ساير حقوق را نيز شامل مى شود .
البته اين موضوع با مساله عفو و گذشت ، كه در مورد دوستان يا افراد شكست خورده يا نادم و پشيمان صورت مى گيرد ، هيچ گونه منافاتى ندارد .
گاهى بعضى از عوام ، تصور مى كنند كه معنى آيه اين است ، اگر كسى فرزند ديگرى را به قتل برساند ، مقابله به مثل اجازه مى دهد كه پدر مقتول فرزند قاتل را به قتل برساند ، و اگر ضربه اى بر برادر او وارد كرد ، او هم ضربه اى بر برادر جانى وارد كند ، ولى اين اشتباه بزرگى است ، زيرا قرآن مى گويد : شخص معتدى و تجاوزگر بايد مجازات شود ، ( به همان اندازه مجازات شود ) نه فرد بى گناه ديگر ، باز مفهوم اين سخن اين نيست كه اگر كسى خانه شخصى را آتش زد خانه او را آتش بزنند ، بلكه مفهومش اين است معادل قيمت خانه را از او بگيرند .

تفسير نمونه ج : 2 ص : 34
ضمنا تاكيدى كه در ذيل آيه در مورد تقوا ذكر شده تاكيدى است بر عدم تجاوز از حد و به تعبير ديگر ، مقابله به مثل نبايد شكل انتقام جويى به خود گيرد ، همان انتقامى كه حد و مرزى براى خود نمى شناسد .
و اينكه مى گويد : خدا با پرهيزكاران است ، اشاره به اين است كه آنها را در مشكلات تنها نمى گذارد و يارى مى دهد ، زيرا كسى كه با ديگرى است در مشكلات به او كمك مى كند و در برابر دشمن او را حمايت مى نمايد .

تفسير نمونه ج : 2 ص : 35
وَ أَنفِقُوا فى سبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلى التهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يحِب الْمُحْسِنِينَ(195)
ترجمه :
195 - و در راه خدا ، انفاق كنيد ! و ( با ترك انفاق ) ، خود را به دست خود ، به هلاكت نيفكنيد ! و نيكى كنيد ! كه خداوند ، نيكوكاران را دوست مى دارد .

تفسير : انفاق و رهائى از تنگناها
اين آيه تكميلى است بر آيات جهاد كه قبلا تفسير آن گذشت ، زيرا جهاد به همان اندازه كه به مردان با اخلاص و كار آزموده نيازمند است به اموال و ثروت نيز احتياج دارد ، جهاد هم نفرات آماده از نظر روحى و جسمى لازم دارد ، و هم انواع سلاح و تجهيزات جنگى ، درست است كه عامل تعيين كننده سرنوشت جنگ در درجه اول سربازان اند ، ولى سرباز بدون وسايل و تجهيزات كافى ( اعم از سلاح ، مهمات ، وسيله نقل و انتقال ، مواد غذائى ، وسايل درمانى ) كارى از او ساخته نيست .
لذا در اسلام تامين وسايل جهاد با دشمنان از واجبات شمرده شده و از جمله در آيه مورد بحث با صراحت دستور مى دهد ، و مى فرمايد : در راه خدا انفاق كنيد و خود را به دست خويش به هلاكت نيفكنيد ( و انفقوا فى سبيل الله و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة ) .
مخصوصا در عصر نزول اين آيات ، بسيارى از مسلمانان ، شور و شوق جهاد در سر داشتند ، ولى چون وسايل جنگ را هر كس شخصا فراهم مى كرد و بعضى فقير و نيازمند بودند .
آن چنان كه طبق آيه 92 سوره توبه گريه مى كردند و اشك مى ريختند كه چرا وسيله شركت در جنگ ندارند : تولوا و اعينهم تفيض من الدمع
تفسير نمونه ج : 2 ص : 36
حزنا ان لا يجدوا ما ينفقون ، آرى در چنين شرايطى نقش انفاقها بسيار مهم و سرنوشت ساز بود .
جمله و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة ( با دست خويش خود را به هلاكت نيفكنيد ) هر چند در مورد ترك انفاق ، براى جهاد اسلامى وارد شده ، ولى مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه موارد زياد ديگرى را نيز شامل مى شود ، از جمله اينكه انسان حق ندارد از جاده هاى خطرناك ( چه از نظر ناامنى و چه عوامل جوى يا غير آن ) بدون پيش بينى هاى لازم بگذرد ، يا غذائى كه به احتمال قوى آلوده به سم است تناول كند ، و يا حتى در ميدان جهاد بدون نقشه و برنامه وارد عمل شود ، در تمام اين موارد ، انسان بى جهت جان خود را به خطر انداخته و مسؤول است .
ولى اينكه بعضى از ناآگاهان ، هر گونه جهاد ابتدائى را القاء نفس در هلاكت پنداشته اند ، و گاه تا آنجا به پيش مى روند كه قيام سالار شهيدان امام حسين (عليه السلام) در كربلا را مصداق آن مى شمرند ، ناشى از نهايت نادانى و عدم درك آيه است ، زيرا القاى نفس در هلاكت مربوط به جائى است كه هدفى بالاتر از جان در خطر نباشد ، و الا بايد جان را فداى حفظ آن هدف مقدس كرد ، همان گونه كه امام حسين (عليه السلام) و تمام شهيدان راه خدا اين كار را كردند .
آيا اگر كسى ببيند جان پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در خطر است و خود را سپر براى حفظ او كند ( همان كارى كه على (عليه السلام) در جنگ احد كرد و يا در ليلة المبيت آن شبى كه در بستر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) خوابيد ) چنين كسى القاء نفس در هلاكت كرده و كار خلافى انجام داده ؟ آيا بايد بنشيند تا پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) را به قتل برسانند و بگويد القاء نفس در هلاكت جايز نيست .
حق اين است كه مفهوم آيه روشن است و تمسك به آن در اين گونه موارد نوعى ابلهى است .
آرى اگر هدف آن قدر مهم نباشد كه ارزش جان باختن را داشته باشد و يا اگر
 

  Index Next